اوحدی · منطق‌العشاق

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جوانی خار کن بر خار می‌خفت
۲
کسی گل بر سرش کرد، آن جوان گفت
۳
مرا تا خار دامن گیر گشتست
۴
گل اندر خاطرم کمتر گذشتست
۵
ز خاری هر که او پیوند بیند
۶
همان بهتر که: گل دیگر نچیند
۷
به تنهایی مرا خاری تمامست
۸
وصال گل به انبازی حرامست
۹
درین بستان گل رنگین چه جویی؟
۱۰
که دارد حسن او داغ دو رویی
۱۱
اگر خاری کند وقت ترا خوش
۱۲
بر افشان دامن گل را به آتش
۱۳
ز گل رویان تر دامن چه جویی؟
۱۴
که بر هرکس بخندد از دو رویی
۱۵
بتان بی‌وفا خود را پرستند
۱۶
دلیران این چنین بتها شکستند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.