اوحدی · منطق‌العشاق

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ
۲
رها کن دست، گفتش با دل تنگ:
۳
ز سنگ بیستون سر چون توان تافت؟
۴
که شیرین را درین تلخی توان یافت
۵
نظر می‌کن بنقش دوستان ژرف
۶
ولیکن دور دار انگشت از حرف
۷
چو اندر دوستی کار تو زرقست
۸
نگویی: از تو تا دشمن چه فرقست؟
۹
چه تلخی‌ها که مهجوران کشیدند!
۱۰
ز شیرینان به جز تلخی ندیدند
۱۱
گل بی‌خار ازین منزل، که بینی
۱۲
که چیدست؟ ای برادر، تا تو چینی؟
۱۳
مراد دل به انبازیست این جا
۱۴
مپندار این چنین بازیست این جا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.