اوحدی · منطق‌العشاق

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
طبیبی با یکی از دردمندان
۲
بگفت آن شب که بودش درد دندان
۳
که: دندان چون به درد آرد دهانت
۴
بکن ور خود بود شیرین چو جانت
۵
رفیقی گر ز پیوندت گریزد
۶
ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد
۷
چو زین سر هست، زان سر نیز باید
۸
که مهر از یکطرف دیری نپاید
۹
هزیمت رفته را در پی نپویند
۱۰
حدیث قلیه با سیران نگویند
۱۱
چو بینی دوست را از مهر خالی
۱۲
فرو خوان قصهٔ ملکی و مالی
۱۳
چو عاشق ترک شد، معشوق تازی
۱۴
چنین پیوند را خوانند بازی
۱۵
به مثل خود بود هر جنس مایل
۱۶
که قایم شد برین معنی دلایل

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.