حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پسری با پدر به زاری گفت
۲
که: مرا یار شو به همسر و جفت
۳
گفت: بابا، زنا کن و زن نه
۴
پند گیر از خلایق، از من نه
۵
در زنا گر بگیردت عسسی
۶
بهلد، کو گرفت چون تو بسی
۷
زن بخواهی، ترا رها نکند
۸
ور تو بگذاریش چها نکند؟
۹
از من و مادرت نگیری پند
۱۰
چند دیدی و نیز دیدم چند
۱۱
آن رها کن که نان و هیمه نماند
۱۲
ریش بابا بین که: نیمه نماند