درصفت بهشت و مراتب آن
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون بمیری ازین جواهر خمس
۲
عقل و نفست نپاید اندر رمس
۳
در این نه مقوله بسته شود
۴
دل ازین چار قید رسته شود
۵
برهی از سه بعد و از شش حد
۶
اوحدیوش رخ آوری به احد
۷
این تخیل نماند و احساس
۸
وین تکاپوی منهیان حواس
۹
دیدهٔ روح بیسبل گردد
۱۰
مشکل نفس جمله حل گردد
۱۱
هرچه خواهی میسرت باشد
۱۲
وآنچه جویی برابرت باشد
۱۳
در جهانی رسی سراسر جان
۱۴
وندرو کاردار عقل و روان
۱۵
لبشان بیزبان سخن پیوند
۱۶
چهره بیعشوه شاهد و دلبند
۱۷
همه یکرنگ و هیچ رنگی نه
۱۸
همه صلح و هراس جنگی نه
۱۹
جامها پر ز شهد و شیر وشراب
۲۰
باغها پردرخت و میوه و آب
۲۱
باغ مینو گشاده در درهم
۲۲
شاخ مینا کشیده سر در هم
۲۳
شربت آینده نزد رنجوران
۲۴
میوه ریزنده بر سر دوران
۲۵
هرچه جان کشته پیش دل رسته
۲۶
چشم جان دیده هرچه دل جسته
۲۷
دور نزدیک و سخت نرم شده
۲۸
زشت زیبا و سرد گرم شده
۲۹
همه از مردن و هلاک ایمن
۳۰
دل و جانها ز ترس و باک ایمن
۳۱
نه ز اندوه رخ بریزد رنگ
۳۲
نه ز انبوه خانه گردد تنگ
۳۳
فارغ از رنج ناملایم و ضد
۳۴
ایمن از ازدحام دشمن وند
۳۵
بر سر دوشها تراز بقا
۳۶
در کف هوشها جواز لقا
۳۷
بر بساط بقا چو دلبندان
۳۸
وز نشاط لقا چو گل خندان
۳۹
باغهایی به دست خود کشته
۴۰
بر زمینی ز عنبر آغشته
۴۱
گه شراب بقا چشانندش
۴۲
گه به باع لقا کشانندش
۴۳
گه کند در جمال حور نظر
۴۴
گه ز کوثر کنندش آبشخور
۴۵
ملکش در نوازش آرد و ناز
۴۶
میکند در جهان جان پرواز
۴۷
حلم او انگبین ناب شود
۴۸
علم گه شیر و گه شراب شود
۴۹
حله پوشد، که سترپوشی کرد
۵۰
باده نوشد، که خشم نوشی کرد
۵۱
پیشش آرند میوههای بهشت
۵۲
از درخت عمل که اینجا کشت
۵۳
تیر انصاف در کمان آرند
۵۴
جان به شکرانه در میان آرند
۵۵
رنجبینان به راحتی برسند
۵۶
رهنشینان به ساحتی برسند
۵۷
چون شوی دور ازین سرای هوس
۵۸
با تو همراه علم باشد بس
۵۹
عملت میبرد علم در پیش
۶۰
علم خود را جدا مدار از خویش
۶۱
گر طلب میکنی بهشت بقا
۶۲
نزنی جز در بهشت لقا
۶۳
در بهشت خدا علف نبود
۶۴
هرچه خواهد شدن تلف نبود
۶۵
وآنچه از خوردنیست نام او را
۶۶
گرچه باشد، مشو غلام او را
۶۷
بادهٔ او رحیق مختومست
۶۸
ختمش از مشک او نه از مومست
۶۹
شیر علمست و باده معرفتش
۷۰
شهد شیرین تعقل صفتش
۷۱
در زمین شیر و انگبین گویی
۷۲
چون روی بر فلک همین گویی
۷۳
تو کزین گونه غرهباشی و غرق
۷۴
ز آسمان تا زمین برتوچه فرق؟
۷۵
رو به دیدار روح دل خوش کن
۷۶
گندم و میوه را برآتش کن
۷۷
در بهشتی که سفرهٔ نانست
۷۸
پیمنه، کان بهشت دونانست
۷۹
گرتو از بهر باغ در کاری
۸۰
در ده این باغها بسی داری
۸۱
بی عمل در بهشت رفت آدم
۸۲
آدمی بیعمل درآید هم
۸۳
باغ دیدار جوی و آب لقا
۸۴
باغ انگور و میوه را چه بقا؟
۸۵
میزبان را چو با تو میل بود
۸۶
خوردن میوه خود طفیل بود
۸۷
جای خود در بهشت باقی کن
۸۸
رخ در آن بزمگاه ساقی کن
۸۹
دست جز بر در قبول مکش
۹۰
داس در گندم فضول مکش
۹۱
آدمت را که خواب جهل بود
۹۲
امر« لاتقرابا» ش سهل نمود
۹۳
گر بدان نکته دست رد نزدی
۹۴
در ره «اهبطو» ش حد نزدی
۹۵
چه دهی دل بدین شمامهٔ شوم؟
۹۶
دست کش سوی میوه معلوم
۹۷
کار حوا به جز هوا نبود
۹۸
ز آدم این بیخودی روا نبود
۹۹
آن بهشتی که اندرو علفست
۱۰۰
لایق مدخلان ناخلفست
۱۰۱
اندر آن عالم این ستمها نیست
۱۰۲
وین بد و نیک و بیش و کمها نیست
۱۰۳
فارغست از تزاحم و تنگی
۱۰۴
نیست رنگی بغیر یکرنگی
۱۰۵
عالم وحدتست عالم نور
۱۰۶
عالم کثرت این سرای غرور
۱۰۷
جای شخص مجرد روحی
۱۰۸
نبود جز بهشت سبوحی
۱۰۹
برتفاوت بود مراتب خلد
۱۱۰
دور از اندازه نیست راتب خلد
۱۱۱
هشت جنت ز بهر این آمد
۱۱۲
از حکیمان بما چنین آمد
۱۱۳
هر یکی را ز ما بهشتی هست
۱۱۴
قصر و ایوان و آب و کشتی هست
۱۱۵
تو ببین نیک تا چه کاشتهای؟
۱۱۶
چه به روز پسین گذاشتهای؟
۱۱۷
نکنی رخ به خانههای بهشت
۱۱۸
گرنه از زر بود بنا را خشت
۱۱۹
زر فرستی برای خشت زنان
۱۲۰
چند ازین زر؟ زهی سرشت زنان!
۱۲۱
نه به اخلاص میکنی کاری
۱۲۲
زان درختت نمیدهد باری
۱۲۳
تو که در بند قلیه و نانی
۱۲۴
کی رسی در بهشت رحمانی؟
۱۲۵
خوردن اینجا روا نمیدارند
۱۲۶
در بهشت آش و سفره چون آرند؟
۱۲۷
در بهشت ار خوری جو و گندم
۱۲۸
همچو آدم کنی ره خود گم
۱۲۹
ریستن گیردت ز خوردن زشت
۱۳۰
به درت باید آمدن ز بهشت
۱۳۱
عاقلان مردن از اجل گیرند
۱۳۲
عاشقان پیش ازین اجل میرند
۱۳۳
بیگناهی بپوی مردانه
۱۳۴
که گنهکار ترسد از خانه
۱۳۵
مرگ نیکان حیات جان باشد
۱۳۶
مرگ بر بدکنش زیان باشد
۱۳۷
گر بترسد ز مرگ بدکاره
۱۳۸
نتوان کرد عیب بیچاره
۱۳۹
دل او میدهد گواهی راست
۱۴۰
که اجل داد او بخواهد خواست