خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
۲
که نیست شرط محبت جدائی از محبوب
۳
چو هست در ره مقصود قرب روحانی
۴
چه احتیاج بارسال قاصد و مکتوب
۵
چو اتصال حقیقی بود میان دو دوست
۶
کجا ز یوسف مصری جدا بود یعقوب
۷
توقعست که از عاشقان بیدل و دین
۸
نظر دریغ ندارند مالکان قلوب
۹
چگونه گوش توان کرد بر خردمندان
۱۰
گهی که عشق شود غالب و خرد مغلوب
۱۱
ز صورت تو کند نور معنوی حاصل
۱۲
دل شکسته که هم سالکست و هم مجذوب
۱۳
ترا بتیغ چه حاجت که قتل جانبازان
۱۴
کنی بساعد سیمین و پنجهٔ مخضوب
۱۵
بیار جام و مکن نسبتم به زهد و ورع
۱۶
که من به ساغر و پیمانه گشته‌ام منصوب
۱۷
ببخش بر من مسکین که از خداوندان
۱۸
همیشه عفو شود صادر و ز بنده ذنوب
۱۹
دلا در ابروی خوبان نظر مکن پیوست
۲۰
ز روی دوست بحاجب چرا شوی محجوب
۲۱
گهی که جان بلب آرد درین طلب خواجو
۲۲
کند بدیدهٔ طالب نگاه در مطلوب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.