غزل شمارهٔ ۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر از جور جانان ننالی رواست
۲
که دردی که از دوست باشد دواست
۳
چه بویست کارام دل میبرد
۴
مگر بوی زلف دلارام ماست
۵
عجب دارم از جعد مشکین او
۶
که با اوست دایم پریشان چراست
۷
نه تنها بدامش نهم پای بند
۸
بهر تار مویش دلی مبتلاست
۹
تو گوئی که صد فتنه بیدار شد
۱۰
چو جادویش از خواب مستی بخاست
۱۱
بتابیش ازین قصد آزار من
۱۲
مکن زانک هر نیک و بد را جزاست
۱۳
گدائی چو خواجو چه قدرش بود
۱۴
که درخیل خوبان سلیمان گداست