Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شوریده‌ئیست زلف تو کز بند جسته است
۲
خط تو آن نبات که از قند رسته است
۳
آن هندوی سیه که تواش بند کرده‌ئی
۴
بسیار قلب صف‌شکنان کو شکسته است
۵
گر زانک روی و موی تو آشوب عالمست
۶
ما را شبی مبارک و روزی خجسته است
۷
هر چند نیست با کمرت هیچ در میان
۸
خود را به زر نگر که چنان بر تو بسته است
۹
با من مکن به پستهٔ شیرین مضایقت
۱۰
آخر نه شهر جمله پر از قند و پسته است
۱۱
دانی که برعذار تو خال سیاه چیست
۱۲
زاغی که بر کنارهٔ باغی نشسته است
۱۳
من چون ز دام عشق رهائی طلب کنم
۱۴
کانکس که خسته است بتیغ تو رسته است
۱۵
گفتم که چشم مست تو خونم بریخت گفت
۱۶
یک لحظه تن بزن که بخسبد که خسته است
۱۷
خواجو چنین که اشک تو بینم ز تاب مهر
۱۸
گوئی مگر که رشتهٔ پروین گسسته است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.