Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آنزمان مهر تو می‌جست که پیمان می‌بست
۲
جان من با گره زلف تو در عهد الست
۳
نو عروسان چمن را که جهان آرایند
۴
با گل روی تو بازار لطافت بشکست
۵
دلم از زلف کژت جان نبرد زانک درو
۶
هندوانند همه کافر خورشیدپرست
۷
چشم مخمور تو گر زانکه ببیند درخواب
۸
هیچ هشیار دگر عیب نگیرد برمست
۹
خسروانند گدایان لب شیرینت
۱۰
خسرو آنست که او را چو تو شیرینی هست
۱۱
دلم از روی تو چون می‌نشکیبد ز آنروی
۱۲
ببرید از من و در حلقهٔ زلفت پیوست
۱۳
دوش گفتم که بنشین زانک قیامت برخاست
۱۴
فتنه برخاست چون آن سرو خرامان بنشست
۱۵
زادهٔ خاطر خواجو که بمعنی بکرست
۱۶
حیف باشد که برندش بجهان دست بدست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.