غزل شمارهٔ ۱۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ایکه لبت آب شکر ریختست
۲
بر سمنت مشگ سیه بیختست
۳
نقش ترا خامهٔ نقاش صنع
۴
بر ورق جان من انگیختست
۵
ساقی از آن آب چو آتش بیار
۶
کاتش دل آب رخم ریختست
۷
با تو محالست برآمیختن
۸
گرچه غمت با گلم آمیختست
۹
در سر زلف تو ز آشفتگی
۱۰
باز بموئی دلم آویختست
۱۱
خانهٔ دل عشق بتاراج داد
۱۲
عقل ازین واقعه بگریختست
۱۳
خون دل از دیدهٔ خواجو مگر
۱۴
عقد ثریاست که بگسیختست