غزل شمارهٔ ۱۲۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای لبت میگون و جانم می پرست
۲
ما خراب افتاده و چشم تو مست
۳
همچو نقشت خامهٔ نقاش صنع
۴
صورتی صورت نمیبندد که بست
۵
دین و دنیا گر نباشد گو مباش
۶
چون تو هستی هر چه مقصودست هست
۷
در سر شاخ تو ای سرو بلند
۸
کی رسد دستم بدین بالای پست
۹
تا نگوئی کاین زمان گشتم خراب
۱۰
می نبود آنگه که بودم می پرست
۱۱
مست عشق آندم که برخیزد سماع
۱۲
یکنفس خاموش نتواند نشست
۱۳
آنکه از دستش ز پا افتادهام
۱۴
کی بدست آید چو من رفتم ز دست
۱۵
دل درو بستیم و از ما درگسست
۱۶
عهد نشکستیم و از ما برشکست
۱۷
باز ناید تا ابد خواجو به هوش
۱۸
هر که سرمست آمد از عهد الست