غزل شمارهٔ ۱۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای من ز دو چشم نیم مستت مست
۲
وز دست تو رفته عقل و دین از دست
۳
بنشین که نسیم صبحدم برخاست
۴
برخیز که نوبت سحر بنشست
۵
با روی تو رونق قمر گم شد
۶
وز لعل تو قیمت شکر بشکست
۷
گوئی در فتنه و بلا بگشود
۸
نقاش ازل که نقش رویت بست
۹
برداشت دل شکسته از من دل
۱۰
واندر سر زلف دلکشت پیوست
۱۱
از لعل تو یکزمان شکیبم نیست
۱۲
بی باده کجا قرار گیرد مست
۱۳
در عشق تو ز آب دیده خواجو را
۱۴
آخر بر هر کس آبروئی هست