Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت
۲
یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت
۳
غم کارم بخور امروز که شد کار از دست
۴
دلم این لحظه نگهدار که دلدار برفت
۵
که کند چاره‌ام این لحظه که بیچاره شدم
۶
که دهد یاریم امروز که آن یار برفت
۷
جهد کردم که ز دل بو که برآید کاری
۸
چکنم کاین دل محنت زده از کار برفت
۹
این زمان بلبل دلسوخته گو دم در کش
۱۰
زانکه آن طوطی خوش نغمه ز گلزار برفت
۱۱
درد بیمار عجب گر بدوائی برسد
۱۲
خاصه اکنون که طبیب از سر بیمار برفت
۱۳
همچو آن فتنه که دیوانه‌ام از رفتارش
۱۴
آدمی زاده ندیدم که پری وار برفت
۱۵
بت ساغر کش من تا بشد از مجلس انس
۱۶
آبروی قدح و رونق خمار برفت
۱۷
آن چه می‌بود که تا ساقی از آن می‌پیمود
۱۸
کس ندیدیم که از میکده هشیار برفت
۱۹
بوی انفاس تو خواجو همه عالم بگرفت
۲۰
این چه عطرست که آب رخ عطار برفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.