غزل شمارهٔ ۳۷۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون ترک من سپاه حبش برختن زند
۲
از مشگ سوده سلسله بر نسترن زند
۳
کار دلم چو طرهٔ مشگین مشگ بیز
۴
برهم زند چو سنبل تر بر سمن زند
۵
گر بگذرد بچین سر زلف او صبا
۶
هر لحظه دم ز نافهٔ مشگ ختن زند
۷
لعلش بگاه نطق چو گوهرفشان شود
۸
صد طعنه بر طویلهٔ در عدن زند
۹
در آرزوی عارض و بالاش عندلیب
۱۰
هنگامه بر فراز گل و نارون زند
۱۱
هر شب فضای کوی تو خلوتسرای ماست
۱۲
آری اویس نوبت عشق از قرن زند
۱۳
ای باغبان ز غلغل بلبل عجب مدار
۱۴
سلطان گل چو خیمه بصحن چمن زند
۱۵
خواجو چو زیر خاک شود در هوای تو
۱۶
از سوز سینه آتش دل در کفن زند