غزل شمارهٔ ۳۷۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در آن مجلس که جام عشق نوشند
۲
کجا پند خردمندان نیوشند
۳
خداوندان دانش نیک دانند
۴
که مدهوشان خداوندان هوشند
۵
خوشا وقتی که مستان جام نوشین
۶
بیاد چشمهٔ نوش تو نوشند
۷
مکن قصد من مسکین که خوبان
۸
چنین در خون مسکینان نکوشند
۹
برون از زلف و رخسارت ندیدم
۱۰
که برمه سنبل مه پوش پوشند
۱۱
هنوزت جادوان در عین سحرند
۱۲
هنوزت هندوان عنبر فروشند
۱۳
مگر خواجو که مرغان ضمیرم
۱۴
ز مستی همچو بلبل در خروشند
۱۵
نگر کازادگان گرده زبانند
۱۶
چو سوسن جمله گویای خموشند