غزل شمارهٔ ۴۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پری رخان که برخ رشک لعبت چینند
۲
چه آگه از من شوریده حال مسکینند
۳
اگر چه زان لب شیرین جواب تلخ دهند
۴
ولی بگاه شکر خنده جان شیرینند
۵
بخویشتن نتوان دید حسن و منظر دوست
۶
علی الخصوص کسانی که خویشتن بینند
۷
کنون ز شکر شیرین چه برخورد فرهاد
۸
که خسروان جهان طالبان شیرینند
۹
مگر تو فتنه نخیزی و گرنه ز اهل نشست
۱۰
اگر چه همچو کبوتر اسیر شاهینند
۱۱
ز چین زلف تو آگاه نیستند آنها
۱۲
کاسیر طرهٔ خوبان خلخ و چینند
۱۳
مقامران محبت که پاک بازانند
۱۴
کجا ز عرصهٔ مهر تو مهره بر چینند
۱۵
نظر بظاهر شوریدگان مکن خواجو
۱۶
که گنج معرفتند ار چه بیدل و دینند