زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود
۲
بی شمع جمالت بشبستان نتوان بود
۳
ای یار عزیز ار نبود طلعت یوسف
۴
با مملکت مصر به زندان نتوان بود
۵
در ظلمت اگر صحبت خضرت ندهد دست
۶
موقوف لب چشمهٔ حیوان نتوان بود
۷
دریاب که سیلاب سرشکم بشد از سر
۸
پیوسته چنین غرقهٔ طوفان نتوان بود
۹
بی رایحهٔ زلف تودر فصل بهاران
۱۰
از باد هوا خادم ریحان نتوان بود
۱۱
ور در سرآن زلف پریشان رودم دل
۱۲
از بهر دل خسته پریشان نتوان بود
۱۳
خاموش نشاید شدن از نالهٔ شبگیر
۱۴
زیرا که کم از مرغ خوش الحان نتوان بود
۱۵
صوفی اگر از می نشکیبد چه توان کرد
۱۶
با ساغر می منکر مستان نتوان بود
۱۷
تا خرقه بخون دل پیمانه نشوئی
۱۸
با پیر مغان بر سر پیمان نتوان بود
۱۹
خواجو چه نشینی که گر ایوب صبوری
۲۰
چندین همه در محنت کرمان نتوان بود
۲۱
رو ساز سفر ساز که از آرزوی گنج
۲۲
بی برگ درین منزل ویران نتوان بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.