زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
وفات به بود آنرا که در وفای تو نبود
۲
که مبتلا بود آنکس که مبتلای تو نبود
۳
چو خاک می‌شوم آن به که خاکپای تو باشم
۴
که خاک بر سر آنکس که خاک پای تو نبود
۵
اسیر بند شود هر که بندهٔ تو نگردد
۶
جفای خویش کشد هر که آشنای تو نبود
۷
ز دیده دست بشویم اگر نه روی تو بیند
۸
ز سر طمع ببرم گر درو هوای تو نبود
۹
بر آتش افکنم آندل که در غم تو نسوزد
۱۰
بباد بر دهم آن جان که از برای تو نبود
۱۱
بجز ثنای تو نبود همیشه ورد زبانم
۱۲
که حرز بازوی جانم به جز دعای تو نبود
۱۳
بود بجای منت صد هزار دوست ولیکن
۱۴
بدوستی که مرا هیچکس بجای تو نبود
۱۵
دلم وفای تو ورزد چرا که هیچ نیرزد
۱۶
دلی که بستهٔ گیسوی دلگشای تو نبود
۱۷
گدای کوی تو بودن ز ملک روی زمین به
۱۸
که سلطنت نکند هر که او گدای تو نبود
۱۹
چو سر ز خاک برآرند هرکس بامیدی
۲۰
امید اهل مودت به جز لقای تو نبود
۲۱
ترا به چشم تو بینم چرا که دیدهٔ خواجو
۲۲
سزای دیدن روی طرب فزای تو نبود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.