زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دوش کز طوفان اشکم آب دریا رفته بود
۲
از گرستن دیده نتوانست یک ساعت غنود
۳
مردم چشم مرا خون دل از سر می‌گذشت
۴
گر چه کار دیده از خونابهٔ دل می‌گشود
۵
آه آتش بار من هر دم برآوردی چو باد
۶
از نهاد نه رواق چرخ دود اندود دود
۷
صدمهٔ غوغای من ستر کواکب می‌درید
۸
صیقل فریاد من زنگار گردون می‌زدود
۹
از دل آتش می‌زدم در صدرهٔ خارای کوه
۱۰
زانسبب کوه گرانم دل گرانی می‌نمود
۱۱
هر نفس آهم ز شاخ سدره آتش می‌فروخت
۱۲
هر دم افغانم کلاه از فرق فرقد می‌ربود
۱۳
مطرب بلبل نوای چرخ می‌زد بر رباب
۱۴
هر ترنم کز ترنم ساز طبعم می‌شنود
۱۵
بخت بیدارم در خلوت بزد کای بی خبر
۱۶
دولت آمد خفته‌ئی برخیز و در بگشای زود
۱۷
من ز شادی بیخود از خلوتسرا جستم برون
۱۸
سروری دیدم که فرقش سطح گردون می بسود
۱۹
کار خواجو یافت از دیدار میمونش نظام
۲۰
انتظاری رفت لیکن عاقبت محمود بود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.