غزل شمارهٔ ۴۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید
۲
یا چو مرغم بگلستان ارم یاد کنید
۳
روز شادی همه کس یاد کند از یاران
۴
یاری آنست که ما را شب غم یاد کنید
۵
گر چنانست که از دلشدگان میپرسید
۶
گاه گاهی ز من دلشده هم یاد کنید
۷
چون شد اقطاع شما تختگه ملک وجود
۸
کی از این کشته شمشیر عدم یاد کنید
۹
چشم دارم که من خستهٔ دلسوخته را
۱۰
به نم چشم گهربار قلم یاد کنید
۱۱
هیچ نقصان نرسد در شرف و قدر شما
۱۲
در چنین محنت و خواری اگرم یاد کنید
۱۳
چون من از پای فتادم نبود هیچ غریب
۱۴
گر من بی سر و پا را به قدم یاد کنید
۱۵
در چمن چون قدح لاله عذاران طلبند
۱۶
جام گیرید و ز عشرتگه جم یاد کنید
۱۷
ور در ایوان سلاطین ره قربت باشد
۱۸
ز مقیمان سر کوی ستم یاد کنید
۱۹
بلبل خستهٔ بی برگ و نوا را آخر
۲۰
بنسیم گلی از باغ کرم یاد کنید
۲۱
سوخت در بادیه از حسرت آبی خواجو
۲۲
زان جگر سوخته در بیت حرم یاد کنید
