غزل شمارهٔ ۵۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
فتادهام من دیوانه در غم تو اسیر
۲
بیا و طره برافشان که بشکنم زنجیر
۳
برآید از قلمم بوی مشک تاتاری
۴
اگر بوصف خطت شمهئی کنم تحریر
۵
چه خوابهای پریشان که دیدهام لیکن
۶
معبرم همه زلف تو میکند تعبیر
۷
چنین که باز گرفتی زبان ز پرسش من
۸
زبان خامه ازین دل شکسته باز مگیر
۹
اگر چنانکه توانی جدا شدن ز نظر
۱۰
گمان مبر که توانی برون شدن ز ضمیر
۱۱
ز بوستان نعیمم گزیر هست ولیک
۱۲
ز دوستان قدیمم نه ممکنست گزیر
۱۳
حکایت دل از آن رو کنم بدیده سواد
۱۴
که درد عشق فزون آید از بیان دبیر
۱۵
اگر به نامه کنم وصف آه و زاری دل
۱۶
برآید از سر کلکم هزار نالهٔ زیر
۱۷
کند شکایت هجر تو یک بیک خواجو
۱۸
بخون دیدهٔ گرینده دمبدم تحریر
