غزل شمارهٔ ۵۱۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر
۲
و آرام دل ز جان طلب و ترک جان بگیر
۳
چون ما بترک گلشن و بستان گرفتهایم
۴
گو باغبان بیا ودر بوستان بگیر
۵
پیر مغان گرت بخرابات ره دهد
۶
قربان او ز جان شو و کیش مغان بگیر
۷
از عقل پیر درگذر و جام می بخواه
۸
وانگه بیا و دامن بخت جوان بگیر
۹
اکنون که در چمن گل سوری عروس گشت
۱۰
از دست گلرخان می چون ارغوان بگیر
۱۱
گر وعدهات بملکت نوشیروان دهند
۱۲
بگذر ز وعده و می نوشین روان بگیر
۱۳
یا چون میان یار ز هستی کنار کن
۱۴
یا ترک آن پریرخ لاغر میان بگیر
۱۵
ای ساربان چو طاقت ره رفتنم نماند
۱۶
چون اشک من بیا و ره کاروان بگیر
۱۷
خواجو اگر چنانکه جهانگیریت هواست
۱۸
برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر