زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش
۲
الرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش
۳
جان بتلخی می‌دهیم ای جان شیرین دست گیر
۴
دل بسختی می‌نهیم ای دلستان بدرود باش
۵
می‌رویم از خاک کویت همچو باد صبحدم
۶
ای بخوبی گلبن بستان جان بدرود باش
۷
ناقه بیرون رفت و اکنون کوس رحلت می‌زنند
۸
خیمه بر صحرا زد اینک ساربان بدرود باش
۹
ایکه از هجر تو در دریای خون افتاده‌ام
۱۰
از سرشک دیدهٔ گوهر فشان بدرود باش
۱۱
گر ز ما بر خاطرت زین پیش گردی می‌نشست
۱۲
می‌رویم از پیشت اینک در زمان بدرود باش
۱۳
همچو خواجو در رهت جان و جهان در باختیم
۱۴
وز جهان رفتیم ای جان جهان بدرود باش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.