زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا که نیست بخاک درت امید وصول
۲
کجا بمنزل قربت بود مجال نزول
۳
اگر وصال تو حاصل شود بجان بخرم
۴
ولی عجب که رسد کام بیدلان بحصول
۵
چنین شنیده‌ام از پرده ساز نغمهٔ شوق
۶
که ضرب سوختگان خارج اوفتد ز اصول
۷
خموش باشد که با کشتگان خنجر عشق
۸
خلاف عقل بود درس گفتن از معقول
۹
براهل عشق فضلیت بعقل نتوان جست
۱۰
که عقل و فضل درین ره عقیله است و فضول
۱۱
بروز حشر سر از موج خون برون آرد
۱۲
کسیکه گشت به تیغ مفارقت مقتول
۱۳
گذشت قافله و ما گشوده چشم امید
۱۴
که کی ز گوشهٔ محمل نظر کند محمول
۱۵
میان ما و شما حاجت رسالت نیست
۱۶
چو انقطاع نباشد چه احتیاج رسول
۱۷
مفارقت نکنم دیگر از حریم حرم
۱۸
گرم به کعبهٔ وصل افتد اتفاق وصول
۱۹
چو ره نمی‌برم از تیرگی به آب حیات
۲۰
شدست جان من تشنه از حیات ملول
۲۱
ببوس دست مقیمان درگهش خواجو
۲۲
بود که راه دهندت ببارگاه قبول

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.