غزل شمارهٔ ۶۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سپیده دم که برآمد خروش بانگ رحیل
۲
برفت پیش سرشک من آب دجله و نیل
۳
جهان ز گریهام از آب گشت مالامال
۴
ز سوز سینهام آتش گرفت میلامیل
۵
هلاک من چو بوقت وداع خواهد بود
۶
بقصد جان من ای ساربان مکن تعجیل
۷
مگر بشهر شما پادشه منادی کرد
۸
که هست خون غریبان مباح و مال سبیل
۹
کشندگان گرفتار قید محنت را
۱۰
مواخذت نکند هیچکس بخون قتیل
۱۱
طواف کعبه عشق از کسی درست آید
۱۲
که دیده زمزم او گشت و دل مقام خلیل
۱۳
بگفتگوی رقیب از حبیب روی متاب
۱۴
رضای خصم بدست آر و غم مخور ز وکیل
۱۵
گر از لبم شکری میدهی ز طره بپوش
۱۶
چرا که کفر نماید کرم بنزد بخیل
۱۷
زبور عشق تو خواجو برآن ادا خواند
۱۸
که روز عید مسیحا حواریان انجیل
