زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر نگویم دوستی از دوستانت بوده‌ام
۲
سالها آخر نه مرغ بوستانت بوده‌ام
۳
گر چه فارغ بوده‌ام چون نسر طایر ز آشیان
۴
تا نپنداری که دور از آشیانت بوده‌ام
۵
هر کجا محمل بعزم ره برون آورده‌ئی
۶
چون جرس دستانسرای کاروانت بوده‌ام
۷
گر تو پاس خاطرم داری و گرنه حاکمی
۸
زان تصور کن که هر شب پاسبانت بوده‌ام
۹
گر چه از رویت چو گیسو برکنار افتاده‌ام
۱۰
چون کمر پیوسته در بند میانت بوده‌ام
۱۱
کشتهٔ تیغ جهان افروز مهرت گشته‌ام
۱۲
تشنهٔ آب جگر تاب سنانت بوده‌ام
۱۳
از گذار من چرا بر خاطرت باشد غبار
۱۴
کز هواداری غبار آستانت بوده‌ام
۱۵
گر شکر خائی کنم بر یاد لعلت دور نیست
۱۶
زانکه عمری طوطی شکر ستانت بوده‌ام
۱۷
همچو خواجو ای ، بسا شبها که از شوریدگی
۱۸
دسته بند سنبل عنبرفشانت بوده‌ام

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.