زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
وقتست کز ورای سراپردهٔ عدم
۲
سلطان گل بساحت بستان زند علم
۳
دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقی
۴
هر دم عروس غنچه برون آید از حرم
۵
از کلک نقشبند قضا در تحیرم
۶
کز سبزه بر صحیفهٔ بستان زند رقم
۷
آثار صنع بین که بتاثیر نامیه
۸
هر دم لطیفه‌ئی بوجود آید از عدم
۹
صحن چمن ز زمزمهٔ بلبل سحر
۱۰
گردد پر از ترنم زیر و نوای بم
۱۱
از آب چشمه تیره شود چشمهٔ حیات
۱۲
وز صحن باغ رشگ برد گلشن ارم
۱۳
جعد بنفشه بین ز نسیم سحرگهی
۱۴
همچون شکنج طره خوبان گرفته خم
۱۵
گر در چمن بخنده درآید گل در روی
۱۶
باور مکن که او بدوروئیست متهم
۱۷
نرگس چو شوخ دیدگی از سر نمینهد
۱۸
نازک دلست غنچه از آن می‌شود دژم
۱۹
بیچاره لاله هست دلش در میان خون
۲۰
گوئی ز دست باد صبا می‌برد ستم
۲۱
بر سرو سوسن از چه زبان می‌کند دراز
۲۲
آزاده راز طعن زبان آوران چه غم
۲۳
خواجو چو سرو تا نکنی پیشه راستی
۲۴
نتوان نهاد در ره آزادگی قدم
۲۵
بخرام سوی باغ که چون لعل دلبران
۲۶
عیسی دمست نکهت انفاس صبحدم
۲۷
و اطراف بوستان شده از سبزه و بهار
۲۸
همچون بساط مجلس فرمانده عجم
۲۹
بر یاد بزم آصف جمشید مرتبت
۳۰
بر کف نهاده لالهٔ دلخسته جام جم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.