زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من آن مرغ همایونم که باز چتر سلطانم
۲
من آن نوباوهٔ قدسم که نزل باغ رضوانم
۳
چو جام بیخودی نوشم جهانرا جرعه دان سازم
۴
چو در میدان عشق آیم فرس برآسمان رانم
۵
چراغ روز بنشیند شب ار چون شمع برخیزم
۶
ز مهرم آستین پوشد مه ار دامن برافشانم
۷
ز معنی نیستم خالی بهر صورت که می‌بینم
۸
بصورت نیستم مایل بهر معنی که می‌دانم
۹
اگر پنهان بود پیدا من آن پیدای پنهانم
۱۰
وگر نادان بود دانا من آن دانای نادانم
۱۱
همای گلشن قدسم نه صید دانه و دامم
۱۲
تذرو باغ فردوسم نه مرغ این گلستانم
۱۳
چه در گلخن فرود آیم که در گلشن بود جایم
۱۴
درین بوم از چه رو پایم که باز دست سلطانم
۱۵
من آن هشیار سرمستم که نبود بی قدح دستم
۱۶
نگویم نیستم هستم بلی هم این و هم آنم
۱۷
سراندازی سرافرازم تهی دستی جهان بازم
۱۸
سبکساری گران سیرم سبک روحی گرانجانم
۱۹
سپهر مهر را ماهم جهان عشق را شاهم
۲۰
بتانرا آستین بوسم مغانرا آفرین خوانم
۲۱
اگر دیو سلیمانم ز خاتم نیستم خالی
۲۲
ولی مهر پری رویان بود مهر سلیمانم
۲۳
چو خضرم زنده دل زیرا که عشقست آب حیوانم
۲۴
چو نوحم نوحه گر زانرو که در چشمست طوفانم
۲۵
بهر دردی که درمانم همان دردم دوا باشد
۲۶
که هم درمان من دردست و هم دردست درمانم
۲۷
منم هم چشم و هم طوفان که طوفانست در چشمم
۲۸
منم هم جان و هم جانان که جانانست در جانم
۲۹
برو از کفر و دین بگذر مرا از کفر دین مشمر
۳۰
که هم ایمان من کفرست و هم کفرست ایمانم
۳۱
که می‌گوید که از جمعی پریشان می‌شود خواجو
۳۲
مرا جمعیت آن وقتست کز جمعی پریشانم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.