زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با لعل او ز جوهر جان در گذشته‌ایم
۲
با قامتش ز سرو روان در گذشته‌ایم
۳
پیرانه سر به عشق جوانان شدیم فاش
۴
وز عقل پیر و بخت جوان در گذشته‌ایم
۵
از ما مجوی شرح غم عشق را بیان
۶
زیرا که ما ز شرح و بیان در گذشته‌ایم
۷
چون موی گشته‌ایم ولیکن گمان مبر
۸
کز شاهدان موی میان در گذشته‌ایم
۹
در آتشیم بر لب آب روان ولیک
۱۰
از تاب تشنگی ز روان در گذشته‌ایم
۱۱
از ما نشان مجوی و مبر نام ما که ما
۱۲
از بیخودی ز نام و نشان در گذشته‌ایم
۱۳
بر هر زمین که بی‌تو زمانی نشسته‌ایم
۱۴
صد باره از زمین و زمان در گذشته‌ایم
۱۵
خواجو اگر چنانکه جهانیست از علو
۱۶
زو در گذر که ما ز جهان در گذشته‌ایم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.