غزل شمارهٔ ۶۹۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم
۲
بیار باده که جان تازه میشود ز نسیم
۳
مریض شوق نباشد ز درد عشقش باک
۴
قتیل عشق نباشد ز تیغ تیزش بیم
۵
گر از بهشت نگارم عنان بگرداند
۶
بروز حشر من و دوزخ عذاب الیم
۷
ز خاک کوی تو ما را فراق ممکن نیست
۸
چنانکه فرقت درویش از آستان کریم
۹
کمان بسیم بسی در جهان بدست آید
۱۰
نه همچو آن دو کمان هلال شکل و سیم
۱۱
چنین که بر رخ زردم نظر نمیفکنی
۱۲
معینست که چشمت نه بر زرست و نه سیم
۱۳
کنونکه بلبل باغ توام غنیمت دان
۱۴
که مرغ باز نیاید بشیانه مقیم
۱۵
اگر چه پشه نیارد شدن ملازم باز
۱۶
مرا بمنزل طاوس رغبتیست عظیم
۱۷
ز آهم آتش نمرود بفسرد آندم
۱۸
که در دلم گذرد یاد کوه ابراهیم
۱۹
نسیم باد صبا گر عنان نرنجاند
۲۰
پیام من که رساند بدوستان قدیم
۲۱
بیا و خیمه بصحرای عشق زن خواجو
۲۲
که طبل عشق نشاید زدن بزیر گلیم
