زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای زلف تو زنجیر دل حلقه ربایان
۲
در بند کمند تو دل حلقه گشایان
۳
وی برده بدندان سر انگشت تحیر
۴
ز آئینه رخسار تو آئینه زدایان
۵
همچون مه نو گشته‌ام از مهر تو در شهر
۶
انگشت نما گشتهٔ انگشت نمایان
۷
عمرم بنهایت رسد و دور بخر
۸
لیکن نرسد قصه عشق تو بپایان
۹
این نکهت مشکین نفس باد بهشتست
۱۰
یا بوی تو یا لخلخهٔ غالیه سایان
۱۱
با سرو قدان مجلس خلوت نتوان ساخت
۱۲
تا کم نشود مشغلهٔ بی سر و پایان
۱۳
محمول سبکروح که در خواب گرانست
۱۴
او را چه غم از ولولهٔ هرزه درایان
۱۵
باید که برآید چو برآید نفس صبح
۱۶
از پرده‌سرا زمزمهٔ پرده‌سرایان
۱۷
منزلگه خواجو و سر کوی تو هیهات
۱۸
در بزم سلاطین که دهد راه گدایان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.