زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نی نگر با اهل دل هر دم بمعنی در سخن
۲
بشنو از وی ماجرای خویشتن بیخویشتن
۳
بلبل بستانسرا بین در چمن دستانسرا
۴
و او چون من دستان زن بستانسرای انجمن
۵
گردر اسرار زبان بی زبانان می‌رسی
۶
بی زبانی را نگر با بی زبانان در سخن
۷
مطرب بی برگ بین از همدمان او را نوا
۸
نالهٔ نایش نگر در پردهٔ دل چنگ زن
۹
پستهٔ خندان شکر لب چون نباتش می‌نهند
۱۰
از چه هر دم می‌نهند از پسته قندش در دهن
۱۱
ایکه چون نی سوختی جانم چونی را ساختی
۱۲
تاکه فرمودت که هردم آتشی در نی فکن
۱۳
همچو من بی دوستان در بوستانش خوش نبود
۱۴
زان بریدست از کنار چشمه و طرف چمن
۱۵
راستی را گوئی از شیرین زبانی طوطیست
۱۶
هر نفس در شکرستان سخن شکر شکن
۱۷
گفتم آخر باز گو کاین نالهٔ زارت ز چیست
۱۸
گفت خواجو من نیم هر دم چه می‌پرسی ز من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.