زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ترا که گفت که قصد دل شکستهٔ ما کن
۲
چو زلف سر زده ما را فرو گذار و رها کن
۳
نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزم
۴
بترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن
۵
بهرطریقی که دانی مراد خاطر ما جوی
۶
بهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن
۷
ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبت
۸
مرو بخشم و ره صلح گیر و ترک جفا کن
۹
وگر چنانکه دلت می کشد به بادهٔ صافی
۱۰
بگیر خرقهٔ صوفی و می بیار و صفا کن
۱۱
ز بهر خاطرم ای هدهد آن زمان که توانی
۱۲
بعزم گلشن بلقیس روی سوی سبا کن
۱۳
چو ره بمنزل قربت نمی‌برند گدایان
۱۴
بچشم بنده نوازی نظر بحال گدا کن
۱۵
چه زخمها که ندارم ز تیغ هجر تو بر دل
۱۶
بیا و زخم مرا مرهمی بساز و دواکن
۱۷
هر آن نماز که کردی بکنج صومعه خواجو
۱۸
رضای دوست بدست آر ورنه جمله قضا کن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.