غزل شمارهٔ ۷۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر زمان آهنگ بیزاریش بین
۲
عهد و پیمان وفاداریش بین
۳
گر ندیدی نیمشب در نیمروز
۴
گرد ماه آن خط زنگاریش بین
۵
زلف مشکین چون براندازد رخ
۶
روز روشن در شب تاریش بین
۷
حلقههای جعدش از هم باز کن
۸
نافههای مشک تاتاریش بین
۹
آن لب شیرین شورانگیز او
۱۰
در سخنگوئی شکر باریش بین
۱۱
چشم مخمورش که خونم میخورد
۱۲
گر چه بیمارست خونخواریش بین
۱۳
این که خود را طرهاش آشفته ساخت
۱۴
از سیه کاریست طراریش بین
۱۵
بار غم گوئی دلم را بس نبود
۱۶
درد تنهائی بسر باریش بین
۱۷
چارهٔ خواجو اگر زور و زرست
۱۸
چون ندارد زور و زر زاریش بین
