غزل شمارهٔ ۷۷۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ترک من خاقان نگر در حلقه عشاق او
۲
ماه من خورشید بین در سایهٔ بغطاق او
۳
خان اردوی فلک را کافتابش مینهند
۴
بوسه گاهی نیست الا کوکب بشماق او
۵
گر چه چنگز خان بشمشیر جفا عالم گرفت
۶
اینهمه قتل و ستم واقع نشد در جاق او
۷
ار چه در تابست زلفش کاین تطاول میکند
۸
گوئیا جور و جفا شرطست در میثاق او
۹
چون بتم آیاق برلب مینهد همچون قدح
۱۰
جن بلب میآیدم از حسرت آیاق او
۱۱
هر امیری را بود قشلاق و ییلاقی دگر
۱۲
میر مادر جان بود قشلاق و دل ییلاق او
۱۳
هر دم از کریاس بیرون آید و غوغا کند
۱۴
جان کجا بیرون توانم برد از شلتاق او
۱۵
در بغلتاق مرصع دوش چون مه میگذشت
۱۶
او ملول از ما و ما از جان و دل مشتاق او
۱۷
گفتمش آخر بچشم لطف در خواجو نگر
۱۸
زانکه در خیلت نباشد کس باستحقاق او
