زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
۲
بتنگی دهنت هیچ دیدهٔ نادیده
۳
سواد خط تو دیباچه صحیفهٔ دل
۴
هلال ابروی تو طاق منظر دیده
۵
مه جبین تو برآفتاب طعنه زده
۶
گل عذار تو بر برگ لاله خندیده
۷
ز شور زلف تو در شب نمی‌توانم خفت
۸
ز دست فکر پریشان و خواب شوریده
۹
اگر بهیچ نگیری مرا نیرزم هیچ
۱۰
و گر پسند تو گردم شوم پسندیده
۱۱
تو خامهٔ دو زبان بین که حال درد فراق
۱۲
چگونه شرح دهد با زبان ببریده
۱۳
چو من که دید زبان بسته‌ئی و گاه خطاب
۱۴
سخنوری زنی کلک برتراشیده
۱۵
گهی که وصف سر زلف دلکشت گویم
۱۶
شود زبان من دلشکسته پیچیده
۱۷
از آن سیاه شد آن زلف مشکبار که هست
۱۸
بچین فتاده و برآفتاب گردیده
۱۹
بدیدهٔ تو که آندم که زیر خاک شوم
۲۰
شوم نظاره‌گر دیدهٔ تو دزدیده
۲۱
چو شد غلام تو خواجو قبول خویشش خوان
۲۲
که ملک دل به تو دادست و عشق به خریده

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.