غزل شمارهٔ ۸۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برآمد ماهم از میدان سواره
۲
ز عنبر طوق و از زر کرده یاره
۳
گرفته از میان ماکناری
۴
ولی ما غرقهٔ خون بر کناره
۵
شود در گردن جانم سلاسل
۶
خیال زلف او شبهای تاره
۷
برویم گر بخندد چرخ گوید
۸
مگر در روز میبینیم ستاره
۹
چو در خاکم نهند از گوشهٔ چشم
۱۰
کنم در گوشهٔ چشمش نظاره
۱۱
تعالیالله چنان زیبا نگاری
۱۲
برش چون سیم و دل چون سنگ خاره
۱۳
چو در طرف کمر بند تو بینم
۱۴
ز چشم من بیفتد لعل پاره
۱۵
وضو سازم به آب چشم و هر دم
۱۶
کنم برخاک کویت استخاره
۱۷
اگر عشقت بریزد خون خواجو
۱۸
بجز بیچارگی با او چه چاره
