زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کامت اینست که هر لحظه ز پیشم رانی
۲
وردت اینست که بیگانهٔ خویشم خوانی
۳
پادشاهان بگناهی که کسی نقل کند
۴
برنگیرند دل از معتقدان جانی
۵
گر نخواهی که چراغ دل تنگم میرد
۶
آستین بر من دلسوخته چند افشانی
۷
دل ما بردی و گوئی که خبر نیست مرا
۸
پرده اکنون که دریدی ز چه می‌پوشانی
۹
ابرویت بین که کشیدست کمان بر خورشید
۱۰
هیچ حاجب نشنیدیم بدین پیشانی
۱۱
چند خیزی که قیامت ز قیامت برخاست
۱۲
چه بود گر بنشینی و بلا بنشانی
۱۳
هیچ پنهان نتوان دید بدان پیدائی
۱۴
هیچ پیدا نتوان یافت بدان پنهانی
۱۵
یک سر موی تو گر زانکه بصد جان عزیز
۱۶
همچو یوسف بفروشند هنوز ارزانی
۱۷
عار دارند اسیران تو از آزادی
۱۸
ننگ دارند گدایان تو از سلطانی
۱۹
هیچ دانی که چرا پسته چنان می‌خندد
۲۰
زانکه گفتم که بدان پسته دهن می‌مانی
۲۱
ای طبیب از سر خواجو ببر این لحظه صداع
۲۲
که نه دردیست محبت که تو درمان دانی
۲۳
چند گوئی که دوای دل ریشت صبرست
۲۴
ترک درمان دلم کن که در آن درمانی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.