غزل شمارهٔ ۹۰۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نه آخر تو آنی که ما را زیانی
۲
نه آخر توانی که ما را زیانی
۳
مگر زین بسودی که ما را بسودی
۴
وزین بر زیانی که ما را زیانی
۵
چو ما را بهشتی چه ما را بهشتی
۶
چو ما را جهانی چه ما را جهانی
۷
تو پروا نداری که پروانه داری
۸
تو پیمان ندانی که پیمانه دانی
۹
چراغ چه راغی و سرو چه باغی
۱۰
که دل را امانی و جانرا امانی
۱۱
نه خورشید بامی که خورشید بامی
۱۲
نه عین روانی که عین روانی
۱۳
تو آن کاردانی که آن کاردانی
۱۴
که از دلستانی ز دل دل ستانی
۱۵
تو آتش نشانی و خواهی که ما را
۱۶
بتش نشانی بر آتش نشانی
۱۷
تو چشمی و چشم از جفای تو چشمه
۱۸
تو جانی و جان بیوفای تو جانی
۱۹
تو ماه و مرا پیکر از دیده ماهی
۲۰
تو خان و مرا خانه از گریه خانی
۲۱
تو در کار و در کار خواجو نبینی
۲۲
تو بر خوان و هرگز بخوانم نخوانی
