زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایکه گوئی کز چه رو سر گشته می‌کردی چو گوی
۲
گوی را منکر نشاید گشت با چوگان بگوی
۳
قامتم شد چون کمند زلف مهرویان دو تا
۴
بسکه می‌جویم دل سرگشته را در خاک کوی
۵
صوفیان را بی می صافی نمی‌باشد صفا
۶
جامهٔ صوفی بجام بادهٔ صافی بشوی
۷
چند گوئی در صف رندان کجا جویم ترا
۸
تشنگانرا هر کجا آبی روان یابی بجوی
۹
ساقیان خفتند و رندان همچنان در های های
۱۰
مطربان رفتند و مستان همچنین در های و هوی
۱۱
یکنفس خواهم که با گل خوش برآیم در چمن
۱۲
لیک نتوانم ز دست بلبل بسیار گوی
۱۳
خویشتن را از میانت باز نتوانم شناخت
۱۴
زانکه فرقی نیست از موی میانت تا بموی
۱۵
دل بدستت داده‌ام لیکن کدامم دستگاه
۱۶
خاک کویت گشته‌ام اما کدامم آبروی
۱۷
گر وطن بر چشمهٔ آب روانت آرزوست
۱۸
خوش برآ بر گوشهٔ چشمم چو گل بر طرف جوی
۱۹
گر تو برقع می‌گشائی ماه گو دیگر متاب
۲۰
ور تو قامت می‌نمائی سرو گو هرگز مروی
۲۱
لاله را گر دل بجام ارغوانی می‌کشد
۲۲
بلبلان را بین چو خواجو مست و لایعقل ببوی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.