زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی
۲
جعدت از مشک سیه فرق ندارد موئی
۳
آهوانند در آن غمزهٔ شیر افکن تو
۴
گر چه در چشم تو ممکن نبود آهوئی
۵
دل بزلفت من دیوانه چرا می‌دادم
۶
هیچ عاقل ندهد دل بچنان هندوئی
۷
مدتی گوشه گرفتم ز خدنگ اندازان
۸
عاقبت گشت دلم صید کمان ابروئی
۹
عین سحرست که پیوسته پریرویانرا
۱۰
طاق محراب بود خوابگه جادوئی
۱۱
دل شوریده که گم کردن و دادم بر باد
۱۲
می‌برم در خم آن طره مشکین بوئی
۱۳
بهر دفع سخن دشمن و از بیم رقیب
۱۴
دیده سوی دگری دارم و خاطر سوئی
۱۵
بلبل سوخته دل باز نماندی بگلی
۱۶
اگر آگه شدی از حسن رخ گلروئی
۱۷
دل خواجو همه در زلف بتان آویزد
۱۸
زانکه دیوانه شد از سلسلهٔ گیسوئی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.