عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا بیا، که نسیم بهار می‌گذرد
۲
بیا، که گل ز رخت شرمسار می‌گذرد
۳
بیا، که وقت بهار است و موسم شادی
۴
مدار منتظرم، وقت کار می‌گذرد
۵
ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی
۶
که عیش تازه کنم، چون بهار می‌گذرد
۷
نسیم لطف تو از کوی می‌برد هر دم
۸
غمی که بر دل این جان فگار می‌گذرد
۹
ز جام وصل تو ناخورده جرعه‌ای دل من
۱۰
ز بزم عیش تو در سر خمار می‌گذرد
۱۱
سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی
۱۲
به دیده گفت دلم: کان شکار می‌گذرد
۱۳
چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید
۱۴
که نعره می‌زد هر یک که: یار می‌گذرد
۱۵
به گوش جان عراقی رسید آن زاری
۱۶
از آن ز کوی تو زار و نزار می‌گذرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.