غزل شمارهٔ ۷۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روی ننمود یار چتوان کرد
۲
نیست تدبیر کار، چتوان کرد؟
۳
بر درش هر چه داشتم بردم
۴
نپذیرفت یار، چتوان کرد؟
۵
از گل روی یار قسم دلم
۶
نیست جز خارخار، چتوان کرد؟
۷
بودهام بر درش عزیز بسی
۸
گشتم این لحظه خوار، چتوان کرد؟
۹
بر مراد دلم نمیگردد
۱۰
گردش روزگار چتوان کرد؟
۱۱
غم بسیار هست و نیست دریغ،
۱۲
با غمم غمگسار چتوان کرد؟
۱۳
از پی صید دل نهادم دام
۱۴
لاغر آمد شکار، چتوان کرد؟
۱۵
چند باشی، عراقی، از پس دل
۱۶
درهم و سوکوار، چتوان کرد؟