Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
۲
هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد
۳
وگر غمزه‌اش کمین سازد دل از جان دست بفشاند
۴
وگر زلفش برآشوبد ز جان زنهار برخیزد
۵
چو رویش پرده بگشاید که و صحرا به رقص آید
۶
چو عشقش روی بنماید خرد ناچار برخیزد
۷
صبا گر از سر زلفش به گورستان برد بویی
۸
ز هر گوری دو صد بی‌دل ز بوی یار برخیزد
۹
نسیم زلفش ار ناگه به ترکستان گذر سازد
۱۰
هزاران عاشق از سقسین و از بلغار برخیزد
۱۱
نوای مطرب عشقش اگر در گوش جان آید
۱۲
ز کویش دست بفشاند قلندروار برخیزد
۱۳
چو یاد او شود مونس ز جان اندوه بنشیند
۱۴
چو اندوهش شود غم خور ز دل تیمار برخیزد
۱۵
دلا بی‌عشق او منشین ز جان برخیز و سر در باز
۱۶
چو عیاران مکن کاری که گرد از کار برخیزد
۱۷
درین دریا فگن خود را مگر دری به دست آری
۱۸
کزین دریای بی‌پایان گهر بسیار برخیزد
۱۹
وگر موجیت برباید، زهی دولت، تو را آن به
۲۰
که عالم پیش قدر تو چو خدمتکار برخیزد
۲۱
حجاب ره تویی برخیز و در فتراک عشق آویز
۲۲
که بی‌عشق آن حجاب تو ز ره دشوار برخیزد
۲۳
عراقی، هر سحرگاهی بر آر از سوز دل آهی
۲۴
ز خواب این دیدهٔ بختت مگر یکبار برخیزد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.