غزل شمارهٔ ۱۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گهی درد تو درمان مینماید
۲
گهی وصل تو هجران مینماید
۳
دلی کو یافت از وصل تو درمان
۴
همه دشوارش آسان مینماید
۵
مرا گه گه به دردی یاد میکن
۶
که دردت مرهم جان مینماید
۷
بپرس آخر که: بی تو چونم، ای جان،
۸
که جانم بس پریشان مینماید
۹
مرا جور و جفا و رنج و محنت
۱۰
غمت هردم دگرسان مینماید
۱۱
ز جان سیر آمدم بیروی خوبت
۱۲
جهان بر من چو زندان مینماید
۱۳
عراقی خود ندارد چشم، ورنه
۱۴
رخت خورشید تابان مینماید