غزل شمارهٔ ۱۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از دل و جان عاشق زار توام
۲
کشتهٔ اندوه و تیمار توام
۳
آشتی کن بامن، آزرمم بدار،
۴
من نه مرد جنگ و آزار توام
۵
گر گناهی کردهام بر من مگیر
۶
عفو کن، من خود گرفتار توام
۷
شاید ار یکدم غم کارم خوری
۸
چون که من پیوسته غمخوار توام
۹
حال من میپرس گه گاهی به لطف
۱۰
چون که من رنجور و بیمار توام
۱۱
چون عراقی نیستم فارغ ز تو
۱۲
روز و شب جویای دیدار توام