غزل شمارهٔ ۲۳۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ساقی، قدحی می مغان کو؟
۲
مطرب غزل تر روان کو؟
۳
آن مونس دل کجاست آخر؟
۴
و آن راحت جان ناتوان کو؟
۵
آیینهٔ سینه زنگ غم خورد
۶
آن صیقل غمزدای جان کو؟
۷
از زهد و صلاح توبه کردم
۸
مخمور میم، می مغان کو؟
۹
اسباب طرب همه مهیاست
۱۰
آن زاهد خشک جان فشان کو؟
۱۱
گر زهد تو نیست جمله تزویر
۱۲
ترک بد و نیک و سوزیان کو؟
۱۳
ور از دو جهان کران گرفتی
۱۴
جان و دل و دیده در میان کو؟
۱۵
با شاهد و شمع در خرابات
۱۶
عیش خوش و عمر جاودان کو؟
۱۷
در صومعه چند زهد ورزیم؟
۱۸
صحرا و گل و می مغان کو؟
۱۹
چون بلبل بینوا چه باشیم؟
۲۰
بوی خوش باغ و بوستان کو؟
۲۱
ما را چه ز باغ و بوی گلزار؟
۲۲
بوی سر زلف دلستان کو؟
۲۳
با دل گفتم: مرا نگویی
۲۴
کان یار لطیف مهربان کو؟
۲۵
ور یافتهای ازو نشانی
۲۶
خونابهٔ چشم خون فشان کو؟
۲۷
با هم بودیم روزکی چند
۲۸
آن عیش کجا و آن زمان کو؟
۲۹
دل گفت: هر آنچه او ندانست
۳۰
از وی چه نشان دهیم: آن کو؟
۳۱
با این همه جهد می کنم هم
۳۲
باشد که دمی شود چنان کو
۳۳
خواهد که فدا کند عراقی
۳۴
جان در ره او، ولیک جان کو؟