Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۶۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو برقع از رخ زیبای خود براندازی
۲
بگو نظارگیان را صلای جانبازی
۳
ز روی خوب نقاب آنگهی براندازی
۴
که جان جمله جهان ز انتظار بگدازی
۵
نقاب روی تو، جانا، منم که چون گویم:
۶
رخ از نقاب برافگن، مرا براندازی
۷
ز رخ نقاب برانداز، گو: بسوز جهان
۸
که شمع روشنی آنگه دهد که بگدازی
۹
عجب‌تر آنکه جهان را ز تو برون انداخت
۱۰
به صد زبان و تو با وی هنوز دمسازی
۱۱
ز نقش روی تو با هیچ کس نشان ندهد
۱۲
زمان زمان ز رخت نقش دیگری آغاز
۱۳
رخ تو راز همه عالم آشکارا کرد
۱۴
بلی، عجب نبود ز آفتاب غمازی
۱۵
ز رخ نقاب برانداز و پس تماشا کن
۱۶
که عاشقان تو چون می‌کنند جانبازی؟
۱۷
به تیر غمزه چرا خسته می‌کنی دل‌ها؟
۱۸
چو چارهٔ دل بیچارگان نمی‌سازی
۱۹
دلم، که در سر زلف تو شد، طمع دارد
۲۰
ز پای بوس تو بر گردنان سرافرازی
۲۱
اگر تن است و اگر جان، فدای توست همه
۲۲
به هیچ وجه مرا نیست با تو انبازی
۲۳
بساز با من مسکین، که ساز بزم توام
۲۴
ز پرده‌ساز نباشد غریب دمسازی
۲۵
صدای صوت توام، گرچه زار می‌نالم
۲۶
بدان خوشم که تو با ناله‌ام هم‌آوازی
۲۷
از آن خوش است چو نی ناله‌ام به گوش جهان
۲۸
که هیچ دم نزنم تا توام به ننوازی
۲۹
بهر چه می‌نگرم چون رخ تو می‌بینم
۳۰
بگویم: از همه خوبان به حسن ممتازی
۳۱
کمال حسن تو را چون نهایتی نبود
۳۲
چگونه بر رخ زیبات برقع اندازی؟
۳۳
همای عشق عراقی چو بال باز کند
۳۴
کسی بدو نرسد از بلند پروازی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.