غزل شمارهٔ ۲۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سر عشقت کس تواند گفت؟ نی
۲
در وصفت کس تواند سفت؟ نی
۳
دیدهٔ هر کس به جاروب مژه
۴
خاک درگاهت تواند رفت؟ نی
۵
از گلستان جمال دلگشات
۶
هیچ بیدل را گلی بشکفت؟ نی
۷
آفتابا، در هوایت ذرهام
۸
آفتاب از ذره رخ بنهفت؟ نی
۹
حلقه بر در میزدم، گفتی: درآی
۱۰
اندر آن بودم که غیرت گفت: نی
۱۱
آخر این بخت مرا بیداریی
۱۲
هیچ کس را بخت چندین خفت؟ نی
۱۳
از برای تو عراقی طاق شد
۱۴
از همه خوبان و با تو جفت نی