Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عراقی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۸۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
۲
نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
۳
بیا، که جان مرا بی‌تو نیست برگ حیات
۴
بیا، که چشم مرا بی‌تو نیست بینایی
۵
بیا، که بی‌تو دلم راحتی نمی‌یابد
۶
بیا، که بی‌تو ندارد دو دیده بینایی
۷
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت
۸
تو را چه غم؟ که تو خو کرده‌ای به تنهایی
۹
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
۱۰
نهانی از همه عالم ز بسکه پیدایی
۱۱
عروس حسن تو را هیچ درنمی‌یابد
۱۲
به گاه جلوه، مگر دیدهٔ تماشایی
۱۳
ز بس که بر سر کوی تو ناله‌ها کردم
۱۴
بسوخت بر من مسکین دل تماشایی
۱۵
ندیده روی تو، از عشق عالمی مرده
۱۶
یکی نماند، اگر خود جمال بنمایی
۱۷
ز چهره پرده برانداز، تا سر اندازی
۱۸
روان فشاند بر روی تو ز شیدایی
۱۹
به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسی
۲۰
به پرسش دل بیچاره‌ای برون آیی!
۲۱
نظر کنی به دل خستهٔ شکسته دلی
۲۲
مگر که رحمتت آید، برو ببخشایی
۲۳
دل عراقی بیچاره آرزومند است
۲۴
امید بسته که: تا کی نقاب بگشایی؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.